یکشنبه هجدهم اسفند 1387
لب دوخته
درآغوش آفتاب
دمساز باپرنده ی خیال
نه برگی ُنه باری
دلداده به آواز گیاه
وخش خش برگی تاناکجا آباد
ودستانی نیلوفری
که می پیچند
بر آدمک ذهنم
اکر با خود بود
هرگز هر گز
باز نمی گشتم
چهارشنبه هفتم اسفند 1387
گودرزیان
دراوستا نام هیچ یک از افراد خانواده ی گودرزی وپیش آمد های روزگارشان دیده نمی شود. آن چه درباره آن ها وجود داشته است. در نوشته هایی بوده که امروز ‘گزارش های ملی می نا مند..درواقع فردوسی ودیگران ازهمین گزارش ها بهره برده اند.در کتاب بندهش تنها یک بار به نام (ویو)گیو بر می خوریم. در این گزارش وی ازجمله جاودان های زردشتی است 1که گزارشی ساختگی است و دلیل به وجود آمدن آن،معروف شدن داستان ناپدیدی کی خسرو است که.درشاهنامه وکتاب های تاریخی از جمله طبری بتفصیل آمده است .اماطبری نامی از همرا هان او نمی برد.
همراهی گیوو توس باکی خسرو دراین پیش آمد،عامل قدرتمندی است که داستان پردازی در این زمینه را امکان پذیر کرده است. ‘وزید گیهای زاد اسپرم به روشنی به این داستان اشاره دارد.ودر باره ایشان چنین می گوید:چنان که از ایشان(بیمرگان)سه بیمرگ دیگر دربرف هستند که توس وگیو است وآن بیمرگ دیگر که گرشاسب است .2درحالی که درفروردین یشت که اسامی جاودان هارا از آن گرفته اند اشاره ای به جاودانی گیو وتوس وجود ندارد .
کی خسروپس از آن که تصمیم بترک جهان می گیرد از پهلوانان همراه خود می خواهد که باز گردند.گروهی به سخن شاه عمل می کنند وباز می گردند .ولی چند تن اورا رها نمی کنند.ودرتوفان برف ناپدید می شوند.
سه مرد گرانمایه وسرفراز شنیدند گفتارو گشتند باز
چودستان ورستم چو گودرز پیر جهان جوی وبیننده ویادگیر
نگشتندزوبازچون طوس وگیو همان بیزن و هم فریبرز نیو
ش .ج5.ص412ب3007تا3009
دربندهش نام توس نیز در میان جاودان ها دیده می شود3. درحالی که دراوستا ، به توس وخانواده ی نوذر وافرادی ازاین خانواده ازجمله ویستئورو(گستهم)وبعضی داستان های ایشان اشاره شده است.4 ولی از جاودانگی او سخنی نیست.اما در منابع پهلوی این اشاره درباره ی او وبرادرش گستهم وجود دارد
کریستن سن دانشمند دانمارکی براین باور است که نویسنده ی بندهش گیو (ویو)راباشخص دیگری بنام (گ ا ونی)پسر هونمه که در بند 115ازفروردین یشت نام اودرمیان جاودان های زردشتی است.زیر تاثیر متن های عربی وپارسی اشتباه گرفته است.5
کشواد
کشوادیا گشوادپسر بشخره ازنسل کاوه ،وینیان گذار سلسله گودرزیان واز پهلوانان عهد فریدون وجانشینان او بود(ف-معین)درباره سلسله نسب گودرزیان ونسبت دادن ایشان به کاوه ی آهنگر وپادشاهان اشکانی که در اثار متعددی از جمله حماسه ی ملی ایران نوشته ی نولدکه وکیانیان نوشته ی کریستن سن وحماسه سرایی در ایران استادصفا مورد گفتگو قرار گرفته است.دلایل قانع کننده ی تاریخی وجود ندارد..آنچه این گمان را بر انگیخته است.شباهت چند نام وپاره ای از ما جرا های خاندان گودرزی با رخدادهایی در دوره اشکانی است.نام هایی که این گمان را بر انگخته اند .عبارتند از کارن (قارن) گودرزوگیو ومیلادوبیزن ومانند آنهاست.
طبری نام پادشاهان اشکانی را چنین یاد آوری می کند:
گودرز پسر اشکانان،ده سال پادشاهی کرد .پس از او بیزن اشکانی بیست ویک سال پادشاهی کرد پس از او گودرز اشکانی نوزده سال........6
دراین که برخی ازداستان های گودر زیان در دوران اشکانی رواج داشته اند تردیدی نیست اما این که ایشان همان پادشاهان اشکانی هستند. جای شک است. درحالی که در شاهنامه فقط بیست بیت در باره ی اشکانیان وجوددارد.اما درباره درهم آمیختن این داستان ها با داستان های دوره ساسانی این نظر تئودر نولدکه که خانواده ها ی قدرت مند اشکانی -که در دوره ساسانی نیز شوکت خودرا حفظ کرده بودند .- نیاکان خودرا درداستان های ملی زنده نگهداشته اند. زیرکانه است7ومی تواند دلیل قانع کننده ای باشد و.به همین خاطر برخی از داستان های اوستای ساسان را به کسان دیگری غیر ازآن کسانی که در اوستا به آن ها اشاره شده است .نسبت داده اند.که نام های اشکانی دارند. معروف ترین نمونه آن، نا بودی خانواده ی ویسه است.در آبان یشت کرده ی 14طوس پهلوان ایرانی در گذر گاه خشتروسوک بر پسران دلاور ویسه پیروز می شود .در حالی که در شاهنامه بسیاری از نام آوران ویسه نزاد بدست گودرزیان بقتل می رسند وسر انجام در جنگ دوازده رخ گودرز در نبردی تن بتن پیران را از پا در می آوردوخانواده ی ویسه را تباه می کند.همین مفهوم در طبری نیز وجودارد.
درشاهنامه نخستین بار در دوران پادشاهی نوذر به نام گشواد در کنار قارن بر می خوریم که هردو از فرماندهان سپاه ایران می باشند.
چوشیدوش وکشوادوقارن بهم زدند اندرین رای بر بیش وکم
ش-ج 2-ص25ب295
دردوران پادشاهی کی کاوس وسپس کی خسروبا افراد بیشتری از گودرزیان آشنا می شویم.که همگی از نسل کودرز اند
سه دیکرچوگودرز گشواد بود که لشکربرای وی آبادبود
نبیره پسرداشت هفتادوهشت دلیران کوه وسواران دشت
فروزنده ی تاج وتخت کیان فرازنده ی اختر کاویان
ج-4ص17ب150تا153
طبری رقم هفتاد کشته از گودرزیان را در جنگ با پیران در نبردی که به فرماندهی برزافره (فریبرز)
در گرفت ذکر می کند8 وی چند تن از فرزندان گودرز را نیز نام می برد که عبارتند از بی(گیو)شادوس، لخام،وگدمیرکه همگی درسپاه کی خسرو با تورانیان جگیده اند.وبه همین خاطر به حکم رانی ایالات ومقام های دولتی می رسند.9 وی نقل می کند که پس از کشته شدن افراسیاب کی خسرو علاوه برحکم رانی گرگان واصفهان که به گودرز می دهد اورا به مقام وزارت خود می رساند.
شجره نسب گودرزیان به روایت شاهنامه را می توان این گونه مرتب کرد:
کشواد
گودرز
گیو رهام بهرام هجیر ودیگران
بیزن
شناسه ی نیاکان گودرزیان درتاریخ طبری حیرت آور است
منوچهر ، نوذر ، مسواگ ، بودراحا ، رعر ، وندنگ، ارس ، رنسگ ، داح ، اورب ، رسود ، حبر ، فرحین ، دسحره
گشوادگان
گودرز
بی شادوس لخام گدمیرودیگران
طبری برپایه ی شناسه ی بالا نسب گودرزیان راپس از برشمردن چندین پشت به نوذر ومنوجهر می رساند .درحالی که اندکی بالاتر می گویدکی خسرو .قصد خون خواهی پدر را با گودرز در میان گذاشت و به گودرزدستور داد که با سپاهیان خود به طوس پسر نوذز برای جنگ با افراسیاب به پیوندد.10
کیانیان وگودرزیان
باظهور کیانیان دو خانواده ی دستان وگودرز که خویشاوند سببی هستند در راس امور قرار می گیرند.به گونه ای که افراد این دو خانواده بازی گران ماجراهای کلیدی در داستان های ملی می شوند.تا جایی که خانواده ی سامه ونوذر وخانواده های دیگری که نام ونشان آن ها را در اوستا می بینیم یا بطور کلی از صحنه خارج شده اند یا آنکه نقش کم رنگ تری می یابند.وبسیاری از ماجرا های آن ها نیز به افرادی ازاین دو خانواده نسبت داده می شود وبرای آن که دیرینگی واصالت بیشتری به ایشان بدهند.کاه به صورت جعلی برای آن ها نسب سازی نیز می شود مثلا نسب خانواده ی دستان را به کرشاسپ پهلوان معروف اوستایی می رسانند.ونسب گودرزیان را به کاوه ی اهنگرونوذزر ومنوچهر
دردوران کاوس، گودرز علاوه براین که در همه ی ماجرا ها در کنار او است .نقش میانجی گرانه ای هم دارد.بخصوص در داستان لشکر کشی سهراب به ایران وآن چه بین کاوس ورستم پیش می آید این گودرز است که پادر میانی می کندوبه ماجرا پایان می دهد.
دراین میان رابطه ی گودرزیان ونوذریان جالب است .در دوران پادشاهی کی خسرو توس پسر نوذر که از خانواده ی شاهی است .در کشا کش پنهان برسر فرماندهی، به سپهداری مغرور وکم خرد بدل می شود در حالی که در ماجرای قتل فرود گودرزیان هم بی تقصیر نبودند واین بیزن ورهام هستند که فرود را بقتل میرسانند.گوییی فرود به قتل می رسد تا توس زندانی گرددوفری برز در کاسه رود وهماون ناتوانی خود را در فرماندهی به ا ثبات برساند.تادرپی این بی کفایتی گودرز فرمانده ی سپاه شود.
.در این دوران رفته رفته نقش گودرزیان آن چنان گسترده می شود که از خاندان دستان هم پیشی می گیرند. بخصوص درماجرای باز گرداندن کی خسروبه ایران وخون خواهی سیاوش،گودرز وپسرانش از هیچ فداکاری دریغ نمی کنند.و تا پایان کاربا کی خسرو هستند.
بررسی دوران پادشاهی کاوس وکی خسرو این واقعیت را نشان می دهد که گودرزیان همیشه در ماجراهاحضور داشته اند درحالی که خانواده دستان را تنها زمانی که کره ای ناگشودنی در کار می افتاده است به در بارفرا می خواندند .جالب این که در بیشتر مواقع گیو ازطرف شاه برای رستم وزال پیام می بردوایشان را از فرمان پادشاه آگاه می سازد
.درباره ی نزدیکی گودرزیان به پادشاه طبری به نکته ای اشاره دارد :کی خسروپرچم کاویا ن را به خاندان گودرز سپردونقل می کند که پیش از آن هیچیک ازپادشاهان این درفش را به سرداری نداده بود. 11
درباره ی گودرزیان درپاره ای موارد بین شاهنامه وطبری اختلاف اندکی وجوددارد مثلا طبری قتل افراسیاب را به بی (گیو) نسبت می دهد در حا لی که در شاهنامه کی خسرو افراسیاب را به قتل می رساند
12وهمچنین طبری اشاره ای به همراهان او در هنگام ناپدید شدن نمی کند.طبری سلسله نسبی طولانی تا منوچهر برای ایشان بر می شمرد که در شاهنامه خبری از آن نیست. 13
گودرزیان وسیاوش
پیش آمد سیاوش اوج کار ایشان وپایان آن را رقم می زند .گودرزیان دلبستگی شدیدی به سیاوش دارند .طبری نقل می کند.نخستین کس که در عزا سیاه به تن کرد شادوس پسر گودرز بودکه در ماتم سیاوخش سیاه پوش شدواین به هنگامی بودکه خبر قتل سیاوخش به کاوس رسید.پیش شاه رفت وگفت چنین کرده که روزی تاریک وسیاه است14
همین وابستگی ایشان را پی گیر انتقا م خون سیاوش می کند وتا جایی پیش می روند .که طومار خانواده در هم می پیچد ودر پایان پادشاهی کی خسرو جز گودرز کسی زنده نمی ماند.خونین ترین وهیجان انگیز ترین این جنگ ها در کاسه رود وهما ون رخ می دهد .که دراثر نا توانی فریبرز وعقب نشینی او ایرانیان شکست می خورندو به گزارش شاهنامه بسیاری از پسر گودرز دراین نبرد ها به قتل می رسند
فراوان زگودرزیان کشته مرد شده خاک بستر به دشت نبرد
هر آن کس کزیشان بجان رسته اند بکوه هماون همه خسته اند ج4ص157ب647و648
طبری نیز این ماجرارا بهمین گونه نقل می کند او تعداد کشتگان گودرزی را هفتاد تن می داند15
معروف ترین این کشتگان بهرام است که .پیوند مهر آمیز او باسیاوش همه جا بچشم می خورد.در جنگ دوازده رخ علاوه براین که گودرز فرمانده ی سپاه است.بیشترین فداکاری را او وفرزندانش به کار می برند.بطوری که پنج تن از گودرزیان به میدان نبرد تن بتن با تورانیان قدم می گذارند که عبارتند از: گیو ،بیزن ،رهام،هجیر و.خود گودرز.وهر کدام حریفی تورانی را بقتل می رسانند. ومهم تر این که گروی زره قاتل سیاوش بدست گیو بقتل می رسد.در همین جنگ پیش از آغاز نبرد اصلی بیزن دو تن از دلاوران ویسه نزاد را- که در جنگ هماون بسیاری از گودرزیان را بخاک وخون کشیده بودند یعنی هومان ونستهین را در نبردی شور انگیز به خاک می افکند.پس از کشته شدن پیران وپراکنده شدن سپاهیانش جنگ بزرگ کی خسروبا افراسیاب آغاز می شود وگودرز این جنگ را فرماندهی می کند .درپایان جنگ بزرگ، گودرز وگیو افراسیاب را که ازدست هوم گریخته است وبه جادو در دریاچه ی چیچست فرو رفته .باشکنجه کردن کرسیوز در کنار آب بدام می اندازند.وکی خسرو وکاوس را که در آتشکده سرگرم عبادت هستند. با خبر می کنند. درپیش آمد ناپدید شدن کی خسرونیز سه تن از گودرزیان که عبارتند از گیو ورهام وبیزن با او می روندودر توفان برف ناپدید می شوند.
درپایان جنگ های خون خواهی سیاوش وکناره گیری وناپدید شدن کی خسروزبان حال گودرز در ابیات زیر بیان شده است
همی کند گودرز گشوادموی همی ریخت آب وهمی خست روی
همی گفت گودرزکین کس ندید که از تخم کاوس برمن رسید
نبیره پسر داشتم لشکری جهانداروبر هرسری افسری
بکین سیاوش همه کشته شد همه دوده زیروزبر گشته شد
کنون دیگرازچشم شدناپدید که دید این شگفتی که بر من رسید
ش.م ج 5ص415ب3057و3058
ابیات فوق چکیده غم انگیزیست است از آنچه برخانواده ی گودرز گذشته است.وی در گفتگو بالهراسپ جانشین خسرو نیز چنین می گوید
به گودز گفت آنچ داری نهان بگوی از دل ای پهلوان جهان
بدو گفت گودرز من یک تنم چو بی گیوورهام وبی بیزانم ج5 ص417ب3091و3092
1-بندهش فرنبغ دادگی بخش 4بند197مهردادبهار -2-وزیدگیهای زاداسپرم کرده 35 فقره ی6 راشد محصل 3-بندهش بخش4بند197-4 آبان یشت فقره ی 53 و54-
5-کیانیان ص90و91. 6-طبری ج2ص۴۹۸-7حماسه ی ملی بند8و9 8-طبری ج2ص426. 9-همانص430 10-همان 426- 11-همان ص428 12-همان ص432 13- همان ص432 14-همان ص425 15-همان ص 426

