یلدای رنج
ادبیات / داستان کوتاه
شنبه چهارم آبان 1387
برای مادرگابریل
صبحگاه
اشکوب خانه
درسایه ی هراس
پرنده می خواند.
قفس به ریشخند می لرزد.
پسین گاه
سینه ی دشت
علف به زخمه ی باد می نالد
آشوب بی قراری
نوشته شده توسط محمدحسین امیر بختیار
در 15:6 | لینک ثابت
•

