چهارشنبه چهارم دی 1387
ضحاک دراوستا وشاهنامه
شکل گیری اسطوره های نوین درروند جامعه ی انسانی به عنا صری نیاز داردکه بتوانندهماهنگ باطرح کلی داستان وباور های فرهنگی ،روابط گسترده تری رادرطرح ها وتوطئه های داستانی به نمایش بگذارند.پس عناصر اسطوره باید با سازه های متناسب .شکل بگیرند.
در چنین حالتی ،اساسی ترین باور فرهنگی جامعه ی اسطوره پرداز بیان ذهنی مساله ی خیر وشر در روابط انسانی وکنش های اجتماعی است.نه درپیوندباعناصر طبیعی وذهنی ای که عناصر آغازین شکل گیری اسطوره بوده اند.
داستان ضحاک باساختی که در شاهنامه آمده است.گامی در دست یابی به این هدف وهماهنگ شدن اسطوره با باور های فرهنگی جامعه است.
دراسطوره های آغازین،رویش عنصر ذهنی در پیوند باطبیعت ونیرو های قهار آن بوده اما باگسترش روابط انسانی ودگر گونی ساخت جامعه جهت این عناصر نیز تغییر کرده است.دراین دگر گونی عناصر وسازه های اسطوره،ضحاک جانشین ازدها ک شده است.
داستان ازدهاک منشائی بسیار کهن دارد .جزء نخست این نام دراوستا به معنی ماروافعی است .در این کتاب آزدها ک وصفی ازدها گونه دارد که به آن اشاره خواهیم کرد. در واقع ،داستان آزدهاک پس از اسطوره ی آفرینش ودر پیوندباآن شکل می گیرد.،بدین معنی که اهریمن آزدهاک رابرای هدفی خاص-یعنی نابودی جهان مادی هرمز –آفریده است.
درباره ی آزدهاک درکوش یشت اززبان فریدون چنین می خوانیم :(این کامیابی را به من ده ای نیک،ای تواناترین درواسپ که من به آزدهاک سه پوزه ،سه کله شش چشم،هزار چستی وچالاکی دارنده،ظفر یابم.به این دروغ بسیار قوی که آسیب مردمان است.به این خبیث وقوی ترین دروغی که اهریمن بر ضد جهان مادی بیافرید.جهان راستی را ازآن تباه سازد.وکه من هردو زنش را بربایم وهردو راسنگهوک (شهرناز)وارنوک (ارنواز)که از برای توالدوتناسل دارای بهترین بدن می باشند.هردوراکه از برای خانداری برازنده اند)1
همین مفهوم درفقره ی 34 ازکرده ی 9 آبان یشت(2 )وفقره ی37 از کرده ی6زامیادیشت تکرار شده است.(3 )
وصف آزدهاک باصفت های سه پوزه وسه کله وشش چشم دراوستا تاثیری انکار ناپذ در به وجود آمدن شاه ازدها وش درشاهنامه داشته است.متاثر از همین وصف اوستایی ،ضحاک بادو مار برکتف ظاهر می شود.درحالی که در اوستا سخنی از ضحاک بادو مار برشان هایش به میان نیامده است.بلکه آزدهاک سه کله دارد.واین تصویر هیولای اساطیری یعنی ازدها است
در فقره بالا دو عنصر داستانی جدا از یک دیکر که هر کدام به دوره ای خاص تعلق دارد دیده می شود. .بخش اول توصیف ،عناصر اسطوره های کهن را در خود دارد.وازدهایی اساطیری را نشان می دهد که به خواست اهریمن عمل می کند.وخویشکاری او در جهت هدف های اهریمن است.اما درهمین توصیف اندکی پایین تر به اسامی دختران جمشید بر می خوریم که همسران او هستند.اسطوره ی ربودن زنان وعلاقمند شدن هیو لاهای اساطیری به آن ها از اسطوره ی آزدهاک جدیدتر است .آمیختن این اسطوره با اسطوره ی آزدهاک در دگر گونی آن نقش داشته است.ونشان دهنده ی این واقعیت است که آزدهاک در داستان ها ی بعدی ظاهری تازه بخود خواهد گرفت..از عناصر کهن تنها دو مار به جای دو کله بر شانه های او به جا می ماند.که خود جدا شده از اسطوره های هیبرید است که موجودات رابه صورت نیمه انسان ونیمه حیوان نشان می دهد.
بادگر گونی ظاهر ضحاک ،خویشکاری اونیز دگر گون می شودوزشت کاری های او به شرارت های اجتماعی حاکمی تباه ت بد ل می گردد.
درفقره های 46تا50اززامیاد یشت ماجرای رویارویی آذرباآزدهاک برسر به دست آوردن (فر)ذکر شده است.بنا به روایت زامیاد یشت ،سپند مینو وانکره مینو برای بدست آوردن فر که از جمشید گسسته بود.هر کدام کسانی را مامور کردند .اهورا مزدا وهومن واردیبهشت وآذررابرگزیدواهریمن آک من وخشم وآزدهاک را(4)
خویشکاری آزدهاک دراین ماجرا بر اساس اهدف های آفرینش اوست.اما درفقره های 29 تا31آبان یشت مطلبی آمده که تردید برانگیز است.
< از برای او( آناهید) آزدهاک سه پوزه درمملکت بابل صد اسب وهزار گاو وهزار گوسفندقربانی کرد.واز او خواست این کامیابی را به من ده ای نیک ،ای توانا ترین اردویسور ناهید که من هفت کشور را از انسان تهی سازم>(5)
درفقره ی بالا دونکته وجود دارد.:یکی تهی کردن هفت کشور از انسان است که با خویشکاری آزدهاک وهدف از آفرینش او تناسب دارد.ودیگری درخواست از اناهیتاکه با آن در تضاد است.این مطلب در دوران ها ی بعد بر اسطوره ی ضحاک افزوده شده است.زیرا جای تعجب است که آزدهاک –که بنا بر تا کید اوستا اهریمن اورابا هدف نابود کردن جهان مادی هرمز آفریده است-از ناهید .چنین در خواستی داشته باشد.
دراوستا سخنی از پادشاهی آزدهاک به میان نیامده است .ماجرای پادشاهی او که در متن های پهلوی وشاهنامه به تفصیل نقل شده ،نتیجه ی دگرگونی ها یی است که اسطوره آن ها را پذیرفته است.
اسطوره ی ضحاک در نوشته های په پهلوی وبه ویز ه شاهنامه ،سازه های جدیدی را با خود دارد که اسطوره ی آزدهاک فاقد آن هاست .
طهور ضحاک در شاهنامه اهرم حرکتی است که داستان جمشید راباداستان های یک نواخت پیش از آن متفاوت می کند.ظاهر شدن آزدهاک در شمایل ضحاک پادشاه ، ناشی از شناخت نوین است که انسان از حکومت تباه بدست آورده است.در شاهنامه ، ضحاک تصویر مبهمی ندارد که بشود درباره اش چون وچرا کرد.بلکه انسانی است که فریفته ی ابلیس می شود .دراین جا ابلیس جانشین ابزار جادویی ای شده است .که شرارت آغازین باآن شروع می شود.البته مفهوم ابلیس وفریب خوردن ضحاک از او ،بر کنار از اساطر سامی در باره ی ابلیس نیست.
درشاهنامه بسیاری از ویزگی های اساطر کهن، از ضحاک جدا شده است و اندیشه ی ملی که ضد عرب عمل می کند ، ملیت مشخصی نیز به او می دهدکه از عناصر اصلی ساخت اسطوره نیست.
اسطوره ی ضحاک درشاهنامه باوصف پدر او آغاز می شود.این وصف یکی ازعناصر مهم ریخت شناسی این اسطوره است،زیرا بلا فا صله پس از آن ،خویشکاری شرارت بار ضحاک یعنی توطئه قتل پدر به تحریک ابلیس آغاز می شود،طرح وتوطئه با راهنمایی ابلیس وکندن چاه برسر راه پدربه عمل درمی آید.ومرداس کشته می شود.بدین گونه اسطوره با شرارت آغاز می گردد ابلیس دراین اسطوره واسطوره هایی که عنصر فریب آغاز گر شرات است.ناگهان ظهور می کندواز این جهت ،شباهت بسیار با ظهوجادوگر،پری یادیودر اسطوره های دیگر دارد.ابلیس در این اسطوره سه باربصورت ناگهانی وهر بار باظاهری متفاوت ظاهر می شود.وی در آغاز داستان باشمایل مردی نیک خواه خود را به ضحاک نشان می دهدواورا وسوسه می کند.که پدر را بکشد.وقدرت را در دست بگیرد.بار دوم خودرا بصورت جوانی زیبا در می آوردوبه ضحاک چنین می گوید:
همیدون به ضحاک بنماد روی نبودش بجز آفرین گفتگوی
بدو گفت اگرشاه را درخورم یکی نامور پاک خوالیگرم 6
وپس از بوسیدن شانه های ضحاک ناپدید می شود.بار سوم به عنوان پزشگ وارد میدان می شود.در این جا پس از تجویز مغز انسان برای آرام کردن مار ها،خویش کاری اهریمن وآزدهاک درداستان های کهن درتوالی خویشکاری های نوین ظاهر می شود.
نگرتاکه ابلیس ازاین گفت وگوی چه کردوچه خواست اندرین جست وجوی
مگرتایکی چاره سازد نهان که پردخته گردد زمردم جهان 7
دروصف آغازین داستان که وصفی از پدر ضحاک است.،از او به نیکی یاد می شود.وچنین سخن به میان می آید:
یکی مرد بود اند آن روزگار زدشت سواران نیز گذار
گران مایه هم شاه وهم نیک مرد زترس جهان دار بابادسرد
که مرداس نام گران مایه بود به دادو دهش برترینپایه بود 8
این توصیف پیش ازآن که ستایش مرداس باشد،تخریب شخصیت ضحاک است.همین وصف ،درواقع پیش درآمدبرملا شدن مساله ا ی است که درآغاز به آن اشاره کردیم، یعنی بیان خیر وشر درروابط انسانی که نتیجه ی آن آشکار شدن نخستین خویش کاری ضحاک است.
ضحاک باشر آغازین که به کمک عامل جادویی یعنی ابلیس به آن دست می زند،چهره ای مهیب وترسناک بخود می گیرد.که لازمه ی شخصیت او است.دراین جاست که شکل بندی نوین اسطوره باسازه هایی که در ساخت آن به کار رفته اند ، شکل می گیرد.وقهرمان خاص خودرا نیز باخویشکاری مناسب شکل می دهد.
درشاهنامه علت پیدایی ضحاک ،ناسپاسی وکفر گویی جمشیددربرابر خالق هستی ودعوی خدایی کردن او ذکر شده است.نکته ی اخیر باداستان نمرودو شداد قرابت دارد .وبه ظاهر زیر تاثیر آن ها به وجود آمده است .ونمی تواند دراساطیر ایران ماجرایی کهن باشد:
چنین گفت باسال خورده مهان که جز خویشتن را ندانم جهان
هنر در جهان ازمن آمد پدید چو من نام ور تخت شاهی ندید
جهان را بخوبی من آراستم چنان است گیتی کجا خواستم
خور خواب وآرامتان ازمن است همان کوشش وکامتان از من است
بزرگی ودیهیم شاهی مراست که گوید که جز من کسی پادشاست9
ودر پایان این گفتارچنین می آورد:
منی چون بپیوست با کردگار شکست اندر آوردوبرگشت کار10
یا:
به جمشید برتیره گون گشت روز همی کاست آن فر گیتی فروز11
وهمین خود دلیل دست یابی ضحاک به قدرت است.
درکتاب مینوی خرددراین باره چنین آمده است:<مصلحت کار چنین بودکه آزدهاک بیور اسب وافراسیاب مجرم تورانی به سلطنت رسند.اگر نه اهریمن عفریت خشم را برای سلطنت برمی انگیخت.>12
دربندهش درباره ی پادشاهی ضحاک این گونه آمده است.:(دیگر هزاره آغاز شد .ضحاک پادشاهی بدفراز کردن گرفت.ویک هزار سال پادشاهی بکرد،چون هزاره سر شد .فریدون اورا گرفت وبست)13درمنابع تاریخی نیزهمان مفاهیمی که در شاهنامه آمده تکرارشده اند.درحالی که دراوستا سخنی ازپادشاهی او به میان نیامده است بلکه به شکل موجودی لجام گسیخته باتصویری مبهم تصور شده است که به هستی مادی می تازدوهمه چیز را ویران می کند.
درشاهنامه تصویری روشن از ضحاک به عنوان پادشاهی ستمگر ترسیم شده که حکومتی تباه وبه دور ازخرد را پایه می گذارد.تصویری که فردوسی از اوبه دست می دهد،بسیار گویا وهراس آور است:
چوضحاک شدبرجهان شهریار بروسالیان انجمن شدهزار
سراسرزمانه بدو گشت باز بر؛آمد برین روزگاردراز
نهان گشت کردار فرزانگان پراکنده شد کام دیوانگان
هنرخارشد جادوی ارجمند نهان راستی،آشکارا گزند
شده بربدی دست دیوان دراز به نیکی نرفتی سخن جز به راز14
آن چه دربالا آمد نشان دهنده ی شناخت تازه ایست که انسان ازحکومت تباه به دست آورده است.چنین حکومتی برهمه ی شئون زندگی اجتماعی انسان تاثیر منفی می گذارد ومانع شکل گیری استعدادها درجامعه ی انسانی می شود.
ازعناصرکهن داستانی که دراسطوره های مختلف ازآن به عنوان عامل بیان خبر استفاده شده،خواب ورویا است.دراسطوره ی ضحاک نیز این عامل نقشی اساسی دربرهم ریختن قوام شخصیت ضحاک وآگاهی کردن او برعامل تهدیددارد.پس از این خواب ،خویش کاری دیگر ضحاک – یعنی جست وجو برای یافتن (کودک)که عامل تهدیدبه شمار می رود –آغاز می شود.این خویش کاری درداستان فرعون نیز وجود دارد.فرعون برای یافتن موسی دست به جست وجو می زند اما موفق به یافتن او نمی شود.درهمه این داستان ها شریر در جست وجوی خود موفق نیست.ضحاک برای یافتن فریدون تمام نیرو ی خودرا بکار می گیرد.وتا آن جا که می تواند پیش می رودوجنایت می کند ،آبتین پدر فریدون نیز قربانی می شود.اما فریدون باتدبیر مادرش ازمرگ نجات پیدا می کند. دست نیافتن به فریدون سبب پیدایی ناپایداری شخصیت در ضحاک می شود.دراین هنگام خویش کاری پشیمانی در توالی خویش کاری ها ی دیگر آشکار می گردد.در واقع ،خویشکاری پشیمانی که ضحاک آن را بیان می کند،پایان کار او است چون قدرت جادویی اورا درهم می شکند.اوبا برپایی انجمنی اعلام می کندکه کارهای گذشته دیگر تکرار نخواهد شدوطوماری درتایید شیوه ی نوین خود به امضای بزرگان کشور می رساند.دراین جا کاوه ی آهنگر وارد داستان می شود.که درواقع از اجزای اصلی وکهن اسطوره ی ضحاک نیست بلکه دردوره های بعد به آن افزوده شده است. دراوستا نامی از او به میان نیامده است.اوپلی می شود میان مردم ستم دیده وفریدون.در این انجمن کاوه بانک اعتراض خود را به ضحاک بلند می کند:
خروشیدوزددست برسرزشاه که شاها منم کاوه ی دادخواه
یکی بی زیان مرد آهنگرم زشاآتش آید همی بر سرم
که گر هفت کشوربه شاهی تراست چرا رنج وسختی همه بهر ماست15
وهنگامی که منشور را به او می دهند ومی گویندکه ضحاک ازاین پس به عدل وداد پادشاهی خواهد کرد،نوشته را پاره می کندوخطاب به بزرگان کشور می گوید:
خروشید کای پای مردان دیو بریده دل از ترس کیهان خدیو
همه سوی دوزخ نهادیدروی سپردید دل ها به گفتار اوی
نباشم بدین محضراندر گواه نه هرگز بر اندیشم از پادشاه16
سپس او به بازار گاه می آید،مردم را علیه ضحاک بسیج می کند وبه هواداری فریدون بر می انگیزد.
نبرد فریدون باضحاک درشاهنامه یک جنگ مردمی واقعی است.همه ی مردم دراین نبرد شرکت دارند.درواقع این تنها جنبشی است که مردم درآن حضور فعال دارند:
همه بام ودر مردم شهربود کسی کش زجنگ آوری بهر بود
همه در هوای فریدون بودند که ازدرد ضحاک پرخون بودند
زدیوار ها خشت واز بام سنگ به کوی اندرون تیغ وتیر خدنگ
به شهراندرون هر که برنابودند چه پیران که درجنگ دانابودند
سوی لشکر آفریدون شدند زنیرنگ ضحاک بیرون شدند17
وهمین جنبش است که فریدون را بر ضحاک پیروز می کند.
پایان داستان ،بتد کردن ضحاک در کوه دماوند است که همه ی منابع آن را ذکر کرده اند.در اینجا دوره ی نخست اسطوره ضحاک بازندانی شدن او در کوه دماوند پایان می پذیرد.
ازدهاک عمری طولانی تا پایان جهان خواهد داشت .دوره ی دوم اسطوره یا پیدایی سوشیانس آغاز می شود.وبه اساطیر آخر زمان وابسته است.عنصر طول عمردر داستان ضحاک یکی ازعناصر کهن اسطوره ی آفرینش است.دراین باره در بندهش چنین می خوانیم:(هرمزد به اهریمن گفت:که زمان کن تا کار زاررابدین پیمان به نه هزارسال فراز افکنیم،زیرادانست که بدین زمان کردن اهریمن را از کار بیفکند.)18
برجای ماندن ازدهاک براساس این پیمان است ، زیراتنها پس از گذشت زمان تعیین شده است که آفریدگان اهریمن میرا می شوند..بنا به گفته ی بندهش :(آفریدگان اهریمن بدان زمان از میان روند که تن پسین باشد.)19
در دوره آخر زمان ،ضحاک به تحریک آشموغ دیو،بندها را پاره می کند .وبه جهان حمله ور می شود.دراین باره در بندهش چنین آمده است:(پس نزدیک به پایان هزاره ی اوشیدر ماه ،ضحاک از بند رها شود.بیور اسپ بس آفریدگان رابه دیوکامگی تباه کند.درآن هنگام ، سوشیانس پسر زردشت،به پیدایی رسد،سی شبان روز خورشیدبه بالای آسمان بایستد.نخست از جهانیان ،مرده ی گرشاسپ پسر سام رابرانگیزند(تا)تبیور اسپ رازندوکشدواز آفریدگان باز دارد.)20
در بندهش به سر انجام ضحاک در روز پسین نیز اشاره شده است.براساس گفته ی بندهش وی به همراه افراسیاب وآمون گرفتار بادآفره ی سه شبه خواهد شد.بادآفره ای که ایشان تحمل می کنند،بسیار شدید تراز آن چیزی است که نابکاران دیگر تحمل خواهند کرد.
پانویس:
1-پورداود،یشتها ،ج اول،ص 381 -2همان،ص249 3-همان،ج2،ص337-4-همان،صص339و340 -5همان،ج 1 ،ص247 -6-فردوسی ،ش،م ج اول ص42و43 ب،126و127 -7-همان ص 48ب163و164-8-همان ص43ب ،75تا77-9-همان،ص42و43-10-همان ص43-11-همان ص 43-12مینوی خرد،ص44،فصل26،فقره ی34و35-13-فرنبغ دادگی،بندهش،ص129،بهار-14-شاهنامه،ج1ص51ب1تا5-15-همان،ص62و63ب203تا205-16همان،ص63فب215تا217-17همان ص74ب409تا414
18-بندهش بخش نخست19-همان ص 34-20-همانص142-21-همان ص147
