شنبه پانزدهم اردیبهشت ۱۴۰۳
ماجرای بردیا ویادمان داریوش
ماجرای بردیا ویادمان داریوش
براساس کتیبه ی بیستون گئو مای غاصب که تخت پادشاهی را غصب کرده بود .به دست او وهم پیمانانش به قتل می رسد.
وداریوش دگر گونی ای را که وی درپیکر طبقاتی جامعه به وجود آورده بود.به سامان نخستین باز می آورد.
(من داریوش،مرتع هاوگشتزار هاواموال منقول وبردگان را به مردم سلحشورباز گرداندم ...من درپارس ومادودیگر سرزمین ها آن جارا که گرفته شده بود بازپس گرفتم)
پس دراین که بردیا درجامعه ی آنروز اقدا ماتی انجام داده است که اشراف وطبقه ی ممتازرا برسر خشم آورده تردیدی وجود ندارد.
اما دراین جا یک پرسش اساسی وجودارد. که شخص فاعل شاهزاده بردیا بوده است یا مغی به نام گئومه(گئو مات)
درواقع آن کسی که در قصر به دست داریوش وهمراهانش به قتل می رسد کیست.؟
براساس داده های تاریخی شخص مورد نظر (گئوم یابردیا)شش تا هفت ماه در غیاب کمبوجیه قدرت را دردست داشته است. ومقتدرانه با اقدامات اصلاحی خویش که تا مرز یک انقلاب پیش رفته ، ساختار طبقاتی جامعه را برهم زده است.پس بنا براین دارای نیرویی قدرت مند بوده که توانسته اشراف پارس ومادراکه مسلما با اقدامات او مخالف بوده اند سرکوب کند.
حالا فرض کنیم که شخص مورد نظر ما گئومات بوده است.
اولا مغ ها باز ماندگان مذهب مادی هستند .بعید است که یک روحانی ماد تبار در مرکز قدرت پارس ودر زیر چشم اشراف پارس بتواند به این راحتی وبدون هیچ مقاومتی خودرا به جای شاهزاده ی مقتول جابزند.قدرت رابدست بگیرد واصلا حات یاد شده را انجام دهد.این ماجرابیشتر به شوخی می ماند .
دوم این که اگر به فرض گئو مات قدرت رابه دست گرفته بود.ودر کاخ سلطنتی ساکن بود ایا داریوش وهمرا هانش می توانستند به این راحتی وبدون در گیری وارد قصر شوند ووی رابه قتل برسانند.این اصلا با عقل جور در نمی آید.
این جا یک پرسش اساسی پیش می آید.گئومات دراین مدت شش هفت ماه که درقدرت بوده است. با کدام نیرو سرزمین هایی را که دراختیار گرفته وبا قدرت ساختار طبقاتی آن ها رابهم ریخته ،اداره می کرده است؟درثانی یاران گئو ما با چه اطمینانی به داریوش وهم پیمانانش اجازه دادند که به این راحتی وارد کاخ شوند وگئو مارا به قتل برساند.بدون هیچ درگیری
حال فرض می کنیم که شخص مورد نظر گئو مای ماد نبوده بلکه بردیای پارسی برادر کمبوجیه بوده است.
این جا دیگر وضعیت فرق می کند.بردیا درغیاب برادر قدرت را بدست می گیرد .اقداماتی را که تصور می کرده است برای بهبود وضع جامعه ضروریست انجا م می دهد.تا لغو ساختار برده داری جامعه پیش می رود .اشراف پارس نیز دربرابراو مقاومت چندانی نمی کنند.احتمالا دربارهای روزانه نیز او ایشان را به حضور می پذیرفته است.
دراین میان خبرمرگ کمبوجیه نیز می رسد .بردیا براساس عرف جامعه جانشین برادر می باشد.
ازطرف دیگر بردیا داریوش وهر شش همراه اورا به خوبی می شناخته است.علاوه براین ایشان خویشاوندان او نیز بوده اند.
داریوش وهمراهان او از این امتیاز استفاده می کنند.بردیا نیز پس از هفت ماه پادشاهی تصور نمی کرده است که ایشان علیه او دست به توطئه بزنند.
به همین دلیل است که داریوش وهمراهانش بدون برانگیختن بد گمانی وگوچک ترین در گیری، برای دیدار با بردیا به حضور او می روند وتوطئیه خودرا آشکا می کنند.
اگر شخص مورد نظر گئومات بود. اشراف پارسی هرگز نمی توانستند به این راحتی وارد کاخ شوند واورا به قتل برسانند. حسین امیربختیار
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳
یادداشتی بر یک نوشته ی ناتمام اندکی در باب دیوانه و سایه -غلامرضا عمرانی
روزی روزگاری در این دیار مردمی میزیستند که قلم به دست گرفتن را آموختند و با آن خو گرفتند و از آن پس آن را جانشین شمشیرهای موروثی کردند. با شمشیر آخته، ببخشید با قلم- که اینک حکم شمشیر داشت و آن جا که ضرورت اقتضا میکرد، از آن هم برندهتر میتاخت- به میدان مبارزهی مرد و نامرد آمدند و نیکو جهانی بنا نهادند؛ نیکو از آن سان که تمام هستی را نشانه رفته بودند و به میدان مبارزه میطلبیدند و ناباورانه حق را جای حق مینشاندند و پوزهبند را بر دهان باطل!
دنیا چنین در گذر بود و بود و بود و بود تا ناگهان «برمامـ...ید»ی از کوچهی خودخواهی سر برکشید و فرمان «سانسور» را صادر فرمود و از آن روز باز، حتی «برادر سیدجواد هم که رفته بود و رخت پاسبانی پوشیده بود»، در کسوت یاردانقلی مفتش به خودش اجازه میداد نثر دهخدا و نوشتهی صوراسرافیل و ... را مفتشی و ممیزی فرماید و به قول خودش بردهانها و به فرمودهی خودش بر پوزهها پوزهبند بزند تا مبادا کسی از حد خویش فراتر رود و بشود آنچه نبایست!
آن یاردانقلی مفتش اما ندانست که با این قیچی تیز سانسورش چه خدمت جانانهای به زبان فارسی میکند؛ خدمتی که او سنگ بنایش را گذاشت- آن چنان که مینماید- تا ابد ادامه خواهدیافت؛ یعنی اگر او این مفتشی و ممیزی را برای روز و روزگار خودش مقرر فرمود تا پردهای با اشارهی نوک قلمی بالا نرود و پشت پردهای دیده نشود و او و اربابانش، خود بتوانند در آن پشت پرده بهدلخواه بتازند و به ریش همه بخندند و بکنند آن چه نبایست، پس از او، همچنان، اما این بار به خواست قلمبهدستان- ادامه یافت؛ قلمبهدستانی که اینک سالاران قلم شده و خوب آموخته بودند که چه گونه میشود ناگفتنیها را در لباسی دیگرگونه پیچید و آن چنان گفت و نوشت که یاردانقلی و یاردانقلیها، از سر کودنی آن قدح را مدح پنداشتند ولی مخاطبان- که به زبان تازهی سالاران قلم پی بردهبودند- رمزگردانی کردند و ... از این تعامل سهجانبه زبانی نو خلق شد؛ زبانی که در عین ابهام و ایهام ناگفتنیترین سخنان را به مقبولترین زبان، اما هنرمندانه در قالبی تازه و ظرفی نو و خوشریخت به مخاطب خویش ارائه کرد. اینک این زبان را- اگرچه دیگر یاردانقلی مفتشی در میان نیست- همهی نویسندگان خوب به کار میگیرند و آن را اعتلا میبخشند. کافیست نثر پیشرفته و لبریز از زیبایی و نگارگری امروز را با نثر زهواردررفتهی پیش از دهخدا- استثناهای اندک بهکنار- بسنجیم و یقین کنیم که یاردانقلیهای مفتش نظمیه چه خدمتی به نثر پارسی کردند! دست مریزاد!
«دیوانه و سایه» یکی از همین نوشتههاست؛ نثر گرانسنگ و رشکبرانگیز حسین امیربختیار جانی تازه به موضوعی کهنه بخشیدهاست و دارد فضایی متفاوت میآفریند. این نثر بهواقع، حاصل سختگیریهای همان مفتشان قلتشن است و چه خوب! همیشه از درون تاریکیها راهی به روشنایی باز میشود.
با شناختی که از نویسنده دارم، این بخشهای نوشته را پیشنویسی از آنچه در آینده تراشخوردهتر و صیقلیافتهتر رخ خواهد نمود، تلقی میکنم و مشتاقانه منتظر بازنویسی آن میمانم. دست مریزاد.
چهارشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۴۰۳
ماجرای بردیا ویادمان داریوش(۲۹ نوامبر ۲۰۱۴)
براساس کتیبه ی بیستون گئو مای غاصب که تخت پادشاهی را غصب کرده بود .به دست او وهم پیمانانش به قتل می رسد.
وداریوش دگر گونی ای را که وی درپیکر طبقاتی جامعه به وجود آورده بود.به سامان نخستین باز می آورد.
(من داریوش،مرتع هاوگشتزار هاواموال منقول وبردگان را به مردم سلحشورباز گرداندم ...من درپارس ومادودیگر سرزمین ها آن جارا که گرفته شده بود بازپس گرفتم)
پس دراین که بردیا درجامعه ی آنروز اقدا ماتی انجام داده است که اشراف وطبقه ی ممتازرا برسر خشم آورده تردیدی وجود ندارد.
اما دراین جا یک پرسش اساسی وجودارد. که شخص فاعل شاهزاده بردیا بوده است یا مغی به نام گئومه(گئو مات)
درواقع آن کسی که در قصر به دست داریوش وهمراهانش به قتل می رسد کیست.؟
براساس داده های تاریخی شخص مورد نظر (گئوم یابردیا)شش تا هفت ماه در غیاب کمبوجیه قدرت را دردست داشته است. ومقتدرانه با اقدامات اصلاحی خویش که تا مرز یک انقلاب پیش رفته ، ساختار طبقاتی جامعه را برهم زده است.پس بنا براین دارای نیرویی قدرت مند بوده که توانسته اشراف پارس ومادراکه مسلما با اقدامات او مخالف بوده اند سرکوب کند.
حالا فرض کنیم که شخص مورد نظر ما گئومات بوده است.
اولا مغ ها باز ماندگان مذهب مادی هستند .بعید است که یک روحانی ماد تبار در مرکز قدرت پارس ودر زیر چشم اشراف پارس بتواند به این راحتی وبدون هیچ مقاومتی خودرا به جای شاهزاده ی مقتول جابزند.قدرت رابدست بگیرد واصلا حات یاد شده را انجام دهد.این ماجرابیشتر به شوخی می ماند .
دوم این که اگر به فرض گئو مات قدرت رابه دست گرفته بود.ودر کاخ سلطنتی ساکن بود ایا داریوش وهمرا هانش می توانستند به این راحتی وبدون در گیری وارد قصر شوند ووی رابه قتل برسانند.این اصلا با عقل جور در نمی آید.
این جا یک پرسش اساسی پیش می آید.گئومات دراین مدت شش هفت ماه که درقدرت بوده است. با کدام نیرو سرزمین هایی را که دراختیار گرفته وبا قدرت ساختار طبقاتی آن ها رابهم ریخته ،اداره می کرده است؟درثانی یاران گئو ما با چه اطمینانی به داریوش وهم پیمانانش اجازه دادند که به این راحتی وارد کاخ شوند وگئو مارا به قتل برساند.بدون هیچ درگیری
حال فرض می کنیم که شخص مورد نظر گئو مای ماد نبوده بلکه بردیای پارسی برادر کمبوجیه بوده است.
این جا دیگر وضعیت فرق می کند.بردیا درغیاب برادر قدرت را بدست می گیرد .اقداماتی را که تصور می کرده است برای بهبود وضع جامعه ضروریست انجا م می دهد.تا لغو ساختار برده داری جامعه پیش می رود .اشراف پارس نیز دربرابراو مقاومت چندانی نمی کنند.احتمالا دربارهای روزانه نیز او ایشان را به حضور می پذیرفته است.
دراین میان خبرمرگ کمبوجیه نیز می رسد .بردیا براساس عرف جامعه جانشین برادر می باشد.
ازطرف دیگر بردیا داریوش وهر شش همراه اورا به خوبی می شناخته است.علاوه براین ایشان خویشاوندان او نیز بوده اند.
داریوش وهمراهان او از این امتیاز استفاده می کنند.بردیا نیز پس از هفت ماه پادشاهی تصور نمی کرده است که ایشان علیه او دست به توطئه بزنند.
به همین دلیل است که داریوش وهمراهانش بدون برانگیختن بد گمانی وگوچک ترین در گیری، برای دیدار با بردیا به حضور او می روند وتوطئیه خودرا آشکا می کنند.
اگر شخص مورد نظر گئومات بود. اشراف پارسی هرگز نمی توانستند به این راحت وارد کاخ شوند واورا به قتل برسانند.
